نگرش: موضوع اصلی علم روان شناسی اجتماعی است. نگرش ها تعیین کننده رفتارها هستند لذا اگر نگرش های مردم را بدانیم یا تغییر دهیم می توانیم رفتار آنها را پیش بینی کنیم.

برخی تعاریف نگرش از دیدگاه صاحبنظران:

1.مجموعه ای از احساسات، امیال، ترسها، اعتقادات، پیش داوریها یا تمایلات دیگر است که برای وارد عمل شدن یک شخص به خاطر تجربه های گوناگون او، آمادگی های لازم را فراهم می کند.(Chave,1928)

2.نشان دهنده آمادگی عمومی ارگانیسم به صورت یک کل نسبت به یک شی ء یا موقعیت است که سازگاری با آن را طلب می کند.(Lundberg,1929)

3.نگرش اساساً شیوه ای از آمادگی در جهت موافق یا  مخالف با چیزهاست. نگرش ها نه به گذشته ربط دارند و نه اساساَ به زمان حال، بلکه به عنوان یک قاعده، به آینده مربوط می شوند.(مارفی،1931)

اجزای نگرش: 1.شناختی2.احساسی یا عاطفی3.رفتاری یا آمادگی برای عمل

جزء شناختی نگرش: شامل اطلاعاتی است که شخص از موضوع نگرش دارد.لذا نگرش های ما محدود به شناخت های ما باشند. درصورت عدم شناخت درمورد چیزی، نگرشی نیز نمی توانیم داشته باشیم.

جزء احساسی نگرش: شامل ارزشیابی های ما از موضوع نگرش است.اینکه موضوع برای ما خوشایند است یا ناخوشایند، خوب است یا بد و از این قبیل.

جزء آمادگی برای عمل (رفتار) نگرش:  حالات روانی و ذهنی که شخص را به سوی انجام عمل یا رفتار خاصی سوق می دهد. اگر موضوع خوشایند باشد به آن جذب می شویم و اگر ناخوشایند باشند از آن اجتناب می کنیم.

ایدئولوژی: اگر همه نگرشهای فرد با هم هماهنگ و همخوان باشند،می گویند که او دارای ایدئولوژی یا فلسفه زندگی مشخصی است.

ویژگی های نگرش: 1.دارای موضوع است2.قابل ارزشیابی است3.دارای ثبات ودوام قابل توجهی است.

از میان اجزاء نگرش، عنصر احساسی و از میان ویژگی های نگرش، ویژگی قابل ارزشیابی ، مهم ترین مؤلفه های نگرش ها هستند.

فرق نگرش با واقعیت:نگرش حالت ارزشیابی دارد اما واقعیت قابل ارزشیابی نیست.

فرق نگرش با ارزش:ارزش ها غالباً گسترده تر و فاقد موضوع هستند اما نگرش متوجه شیء یا شخص معینی هستند.

فرق نگرش با عقاید: عقاید شامل نگرشها، باورها و معمولاً مورد نظر یک گروه بزرگ از مردم  درباره چیزی به کار می رود.

فرق نگرش با علایق: نگرش، احساس فرد نسبت به یک شیء است در حالی که علایق احساس فرد را نسبت به یک فعالیت شامل می شود.

چگونگی شکل گیری نگرش:

1.طبق نظر محققان نگرش ها آموختنی هستند اما ممکن است تحت تأثیر ژنتیک نیز باشند.

2. شکل گیری نگرش مربوط به تجربه مستقیم فرد با موضوع نگرش است. مثال: نگرش مثبت(تجربه مستقیم و خوشایند)

3.گاهی بدون برنامه ریزی در معرض محرک هایی قرار می گیریم که نگرش ما را نسبت به آن محرکها شکل می دهد البته تکرار نقش مهمی ایفا می کند.

4.طبق نظریه شرطی شدن کلاسیک وقتی شیء خنثی( شیئی که نسبت به آن نگرشی نداریم) با یک شیء غیرخنثی(شیئی که نگرش معینی در ما برمی انگیزد) همراه شود، به تدریج خواص شیء غیرخنثی را پیدا می کند.صاحب نظران این نظریه معتقدند که نگرش ها می توانند تحت تأثیر شرطی شدن زیرآستانه ای، یعنی شرطی شدنی که در غیاب آگاهی هشیارانه از وجود محرکهای دست اندرکار رخ می دهند، نیز شکل بگیرند.

5. در نظریه شرطی شدن کنشگر رفتارهایی که به نتیجه خوشایند برسند، تکرار نمی شوند وبالعکس. لذا اگر اظهار نظر فرد در مورد موضوعی مورد استقبال قرار گیرد تکرار شده به نگرش مثبت تبدیل می شود.

6.یادگیری اجتماعی: یادگیری نگرش هایمان از طریق مشاهده نگرش های دیگران و الگوبرداری از آنها صورت می گیرد.

دیدگاه مقایسه اجتماعی در شکل گیری نگرشها: ما به مقایسه خودمان با دیگران تمایل داریم تا بدانیم که آیا دیدگاه های ما در مورد واقعیت های اجتماعی درست است یا نه و بدین ترتیب، نگرش های درست را در مقایسه با دیگران، انتخاب و حفظ می کنیم.

رابطه نگرش و رفتار:

گرچه نگرش عامل پیش بینی کننده رفتار است اما بین آنها همبستگی زیادی نیست.علت رابطه ضعیف نگرش و رفتار1. جمله بندی عبارت های نگرشی و اشکالات روش شناختی از آن جمله است2.وجود یک رشته متغییرهای تعدیل کننده در تأثیر نگرشها بر رفتارشامل: جنبه های موقعیت، جنبه های خود نگرشها، جنبه های شخصی در رابطه نگرش و رفتار و جنبه های رفتاری نگرش و رفتار.

جنبه های موقعیت: شامل 1.هنجارها واجبار موقعیتی است یعنی نگرش با رفتار متفاوت باشد و در آن نشان داده نشود.2.فشار وقت(نبود فرصت کافی جهت تصمیم گیری)3.امکان همخوانی نگرشها و رفتار(ظهور بیشتر رفتارهای همخوان با نگرش ما).

جنبه های خود نگرشها: عواملی در خود نگرش که سبب ایجاد رفتار می شود. 1.نیرومندی نگرش(رابطه مستقیم با برانگیختن رفتار-عوامل نیرومندی نگرش: درجه افراطی بودن نگرش،دانش شخص در مورد موضوع، قابل دسترسی بودن نگرش(سهولت به یاد آوردن)، نفع شخصی برای فرد و وابسته به ارزش های او)2. تخصیص یافتگی نگرش(نگرش های متمرکز بر موضوعی خاص قوی تر نگرش های کلی تر هستند).

جنبه های شخصی در رابطه نگرش و رفتار: ناشی از تفاوت های فردی در خودنظارت گری و شناخت است. کسی که خودنظارت گری ضعیف تری دارد، نگرش برای رفتارش پیش بینی کننده دقیق تری است. کسی که نیاز به شناخت قوی تری دارد،نگرشهای قوی تر دارد که پیش بینی کننده معتبری برای رفتارش است.

چگونگی تأثیر نگرش بر رفتار: در چهارچوب 2نظریه مورد بحث قرار گرفته است:1.الگوی فرآیندی نگرش به رفتار(برای پیش بینی رفتارهای غیرارادی و فوری)2.الگوی رفتار برنامه ریزی شده(پیش بینی رفتارهای ارادی به وسیله نگرش ها)

تغییر نگرش:نگرش ها با وجود ثبات و دوام امکان تغییر نیز دارند.

الگوهای تغییر نگرش:1. الگوی یادگیری(شامل نظریه محرک-پاسخ- نظریه مشوق ها و تعارض ها)2. الگوی شناختی(نظریه تعادل-نظریه توافق- نظریه همسازی شناختی- نظریه قضاوت اجتماعی)3. الگوی روانکاوانه (نظریه کارکردی)

نظریه محرک-پاسخ:تغییر نگرش از محرک آغازو بعد به مرحله توجه، ادراک و پذیرش رسیده و بلاخره به تغییر نگرش می انجامد.

نظریه مشوق ها و تعارض ها: موضع نگرش بر اساس یک تعارض گرایشی – اجتنابی تغییر می کند. یعنی وقتی فرد در نگرش خاصی دچار تعارض شود، موضعی خواهد داشت که منافع بیشتری برایش داشته باشد.

نظریه تعادل: طبق این نظریه ، در یک نظام تعادلی ،دو شخص و یک شیء یا سه شخص بسته به نوع ارتباط سه جانبه ای که موجود است، دارای وضعیت تعادل یا عدم تعادل هستند.

نظریه توافق:هر فرد موضع مثبت یامنفی در مورد هر شیء یا شخص دارد.در صورت اختلاف نظر لازم است برای برقراری تعادل، حرکتی از یکی از دو طرف یا از هر دو صورت گیرد.

نظریه همسازی شناختی:انسان در جستجوی هماهنگی اطلاعات با نگرش های خود است و درصورت ناهمخوانی یا اطلاعات و یا نگرش خود را تغییر می دهد.

نظریه ناهماهنگی شناختی: وقتی دو شناخت همزمان و نامتجانس پیش می آید فرد دچار ناهماهنگی شناختی می شود که غالباً دست به توجیه رفتاری یا تغییر نگرش می شود.

نظریه قضاوت اجتماعی: مبنی بر آگاهی فرد از نگرشهایی که می پذیرد صورت می گیرد. یعنی قضاوت های افراد تحت تأثیر معیاری درونی جهت سنجش اطلاعات است. هنگام پذیرش دیدگاه تازه پیام مذبور باید در گستره پذیرش،طرد یا عدم التزام فرد قرار گیرد؛ لذا پیامی زودتر پذیرفته می شود و نگرش را تغییر می دهد که در گستره پذیرش یا عدم التزام فرد باشد.

نظریه کارکردی: نگرش ها به دلیل داشتن کارکرد مشخص در شخص پایدارند.کارکردها ، سازگارانه،ابزاری،دفاعی،دانشی یا درخدمت اراز ارزشها هستند لذا جهت تغییر نگرش باید کارکرد آن را تغییر داد.

وقتی نگرش ها تغییر نمی کنند:

نگرش دارای خاصیتی ارتجاعی است یعنی در پاسخ به فشارهای گوناگون ممکن است جهت تعدیل سازی تغییر کند اما زمانی که فشار بیرونی ازبین برود به حالت قبل باز می گردد.زمانی که موضوع دارای اهمیت زیادی برای فرد باشد تغییرات در جهت قطبی شدن (افراطی شدن) پیش می رود و پس از رفع فشار و خطر ، موضع خود را حفظ می کند و آماده باش می ماند.

تکنیک های خاصی برای مقاومت در برابر تغییر نگرش و متقاعدسازی وجود دارد که مهمترین آن ها پیش آگاهی است که سبب مصونیت نگرش در برابر تغییر می شود.